۲۲.۷.۸۸

پرسش هایی از خودم و نامجو

آلبوم «آخ» محسن نامجو چیزی بود که خیلی ها انتظارش را می کشیدند و سرانجام فضای مجازی این انتظار را کوتاه کرد. راستش بعد از شنیدن این کار جدید نامجو به چیزهایی می اندیشم که برای خودم بیشتر در حکم سوالاتی اند که نه جوابی قانع کننده و قطعی برایشان دارم و نه زورش را دارم که به تنهایی حل شان کنم. بی آنکه قصد انشانویسی کرده باشم،تنها می خواهم این چند گیر ذهنی ام را با شما نیز در میان بگذارم و پیشاپیش باید بگویم که در این یادداشت کوتاه قصد ارزشگذاری اخلاقی برای این آلبوم و هنرمندانش را ندارم.

نامجو از وطن اش رفت و یا ناچار به مهاجرت شد. خیلی ها موسیقی او را دوست دارند و خیلی ها فحش اش می دهند. در این دولت از طرفی آلبوم اش منتشر می شود و از طرف دیگر برایش حکم زندان صادر می شود.این تناقض ها را رها کنید و به این بیاندیشید که مهاجرت برای نامجو زمینه ساز این آزادی شد که او در آلبوم آخرش به سیم آخر بزند و یکباره و یک تنه تمام خطوط قرمز (از این ترکیب متنفرم و از بابت استفاده از آن شرمسارم) موجود در عرف ترانه و موسیقی ایرانی را بشکند. یکی از سوالات ام این است که هنرمند تجربه گرایی مانند نامجو که بنیان اصلی موسیقی اش بر ساخت شکنی بناشده (و نه همچون مثلا فرانک زاپا که همزمان حرفه ای گری و تجربه گرایی را درهم می آمیخت) و به خصوص بیش از موسیقی،با ترانه و آواز ایرانی چالش دارد،بعد از این تا ته خط رفتن به کجا می خواهد برود؟او که مسیری را پیش گرفت که مخاطبان موسیقی اش با هر آلبوم،انتظار اتفاقی جدید و نو را دارند،آیا در ادامه می تواند چیزی نوتر/شوک آورتر از این ساخته اخیرش برایمان رو کند؟ هنرمندی که از سرزمینش و از تمام آن ارتباط هایی که آفرینندگی را به ارمغان می آورند کنده و رفته،و با این آلبوم اش تا ته تجربه گری به شیوه نامجو را نیز طی کرده،بعد از این برای زنده نگاه داشتن خلاقیتش با چه چیزی خواهد جنگید؟ سوال بعدی این است که آیا اصلا در زمانه ای زندگی می کنیم که به عنوان مخاطبان نامجو طلب پرسشی از او را داشته باشیم؟ آیا در شرایط جدیدی هستیم که بیش از هنرمند بودن به سیم آخر زدن را می طلبد؟ آیا وارد دوران دیگری شده ایم که دیگر قضاوت های زیباشناختی مان را باید به کناری بیافکنیم و به محتوی و کلام بیش از هرچیزی بها دهیم؟ این ها را نمی دانم اما به خوبی می دانم که این سوال ها بیش از آنکه به ذات هنر مربوط باشند به پرسش هایی درباره "هویت" و رابطه اش با خلاقیت و هنر و زندگی نزدیک اند. این روزها خیلی ها در اندیشه مهاجرت اند. نمی دانم که رفتن راه چاره است یا نه،اما به گمانم قبل از سفر باید خیلی چیزها از خودمان بپرسیم،حتی اگر که جوابی برایشان نداشته باشیم.

17 نظرات:

ناشناس گفت...

ممنون، ای کاش بیشتر از خودتون سوال می پرسیدین، بیشتر در موردش حرف می زدین، مثل یه بغضی این حرف تو گلوم گیر کرده بود

ناشناس گفت...

از موسیقی چیزی نمی دونم، اما به نظرم نگاه یک هنرمند به حقایق دور و برش رو می شه تو کارش دید، این نگاه تو این کار زننده بود، وقیح بود
بعضی وقتها خط قرمزها شکسته می شه ولی زیباست، حتی اگه اجازه ابرازش رو نداشته باشی یا حتی اگه از اینکه یه همچین نظری داری پیش خودت هم خجالت بکشی
ولی این کار آخه زیبا هم نبود، نمی دونم در ازای این همه صرف همه چیز پس چی قرار بوده بدست بیاد.

lingu گفت...

آقا رضا, از خودتون پرسیدید چرا نامجو باید اینطور به سیم آخر بزند و این طور بی پرده سخن بگوید؟ بیگمان هنرمندان این خاک با پدیده سانسور و خودسانسوری آشنا هستند و آن را با تمام وجود حس می کنند. وقتی چنین فردی به فضایی امن می رسد سعی در تخلیه خود به شدیدترین حالت ممکن دارد. مخصوصن که آن فرد هنرمندی مثل محسن نامجو باشد که در فضای داخل ایران هم کمتر خودسانسوری کرده است.

ناشناس گفت...

سوال من از نامجو این است که تکلیف اون عذرخواهی احمقانه را اول روشن کند؟ هنر شوکه کردن نیست این در مورد موسیقی اش. اما من بیشتر حرفم با نامجو این است که تکلیف اون مصاحبه ی کذا که در آن ما را به غر زدن در مورد سانسور متهم کرده بود چه می شود؟ آیا توضیحی در این باره دارد. فکر کنم شانس آورد که خیلی زود بعد از اون شروع "جنبش سبز" بود و نامجو فکر کرد که مصاحبه اش این وسط گم می شود. اما من به عنوان یک نویسنده از او سوالم این است که اشکالی نداشت اگر خودت عذرخواهی کردی اما چرا برای ما نسخه پیچیدی که دولتیان را خوش آید؟ اگر من به سانسور اعتراض داشتم و غز می زدم(نقل به مضمون) حقم بود. خلاصه از این جنبش سبز هم خیلی ها سوء استفاده کردند از جمله ایشون. مرسی

ناشناس گفت...

سوال من از نامجو این است که تکلیف اون عذرخواهی احمقانه را اول روشن کند؟ هنر شوکه کردن نیست این در مورد موسیقی اش. اما من بیشتر حرفم با نامجو این است که تکلیف اون مصاحبه ی کذا که در آن ما را به غر زدن در مورد سانسور متهم کرده بود چه می شود؟ آیا توضیحی در این باره دارد. فکر کنم شانس آورد که خیلی زود بعد از اون شروع "جنبش سبز" بود و نامجو فکر کرد که مصاحبه اش این وسط گم می شود. اما من به عنوان یک نویسنده از او سوالم این است که اشکالی نداشت اگر خودت عذرخواهی کردی اما چرا برای ما نسخه پیچیدی که دولتیان را خوش آید؟ اگر من به سانسور اعتراض داشتم و غز می زدم(نقل به مضمون) حقم بود. خلاصه از این جنبش سبز هم خیلی ها سوء استفاده کردند از جمله ایشون. مرسی

سید مرتضی گفت...

اول در مورد این پستت؛ من می خواهم ارزش گذاری کنم. این پایان نامجو بود. بی اخلاقی و توهین به مقدسات دیگران به هیچ وجه توجیه شدنی نیست. آن هم توهین به مقدس ترین متون مقدس مسلمانان. به قول امام حسین ع: "اگر دین ندارید آزاد مرد باشید". لازم نیست حتماً آدم دیندار باشه تا از شنیدن این آلبوم از خواننده اش نفرت پیدا کنه.
دوم در مورد پست قبلتون؛ خیلی خوشحالم که با مطالعات فرهنگی آشنا شدید و از آن خوشتان آمد. من مطمئنم که تحصیل در این رشته را هم دوست خواهید داشت. حتی اگر در همین دانشگاه های بی در و پیکر ما باشد.
سوم یک خبر؛ اینجا را بخوانید. شاید این جلسه برایتان جالب باشد:
http://anthropology.ir/node/4418

مسعود گفت...

این سوال ها را اول به گمانم از خودمان باید بپرسیم که مخاطب موسیقی نامجو هستیم و بعد تر از نامجو

The Daily Poster گفت...

چند وقت پیش در همین باره بحث بود که آیا کسی که چنان مخاطب عامی داشت می تواند چنین کاری بکند یا نه... کلا به نظرم توجیه این مسئله بستگی دارد به این که مخاطب را پیرو هنرمند بدانیم و یا بالعکس هنرمند را پیرو مخاطب...

من ولی درست یاد زمانی افتادم که ایشان در دانشگاه شریف به برخی خواننده های سنتی توهین کرد اما پس از مدتی خودش از آن ها معذرت خواست...

مریم گفت...

این درسته گاهی که ادم اززمینه ای که توش بالیده فاصله می گیره خلاقیتش کم رنگ می شه.ولی گاهی هم این طوری نیست:
1. چون می تونه از بیرون به تجربه های شخصی و اجتماعیش نگاه کنه.
2.بیاین به هم فرصت بدیم.
3.خواسته های خودآگاه و ناخوداگاهمون رو به هنرمند تخمیل نکنیم.هنرمندم مثل هر ادم دیگه ای یه سیری داره،که شاید ما خوشمون نیاد.اگه از نامجوی جدید خوشمون نمی یاد گوش ندیم.
4.نامجو که سیاست مدار نیست که بفهمه حرفی که می زنه چه بازتابی تو حوضه ی عمومی داره.زیاد بش سخت نگیریم.شاید اگه هرکدوم از ما بودیم ،بیشتر گند می زدیم.
...در ضمن تا دغدغه هست ،حرفی برا گفتن می مونه.معیار قشنگیم ...خوب خیلی سیاله.

مانی گفت...

از اون اولش هم معلوم بود که بره می زنه به سیم آخر اینجا هم که بود آنچنان طرفدار نداشت
هیچوقت از موزیکش خوشم نیومد

میثم کشاورز گفت...

سلام آقای بهرامی
مطلبت رو در مورد آلبوم نامجو خوندم و همچنین نظر دوستان رو!
این فقط نظر منه:
مرز:
خیلی جالبه که لغتهای مرز (مخصوصا خط قرمز) و هنر در کنار هم استفاده میشن!
اصلا جمله باحالی میشه اگه همزمان مرز و هنر در کنار هم توش باشن
هنر با مرز شکنی (ساختار شکنی) بیشتر همخونه تا با رعایت مرز!
مثال:
نامجو خیلی محبوبیت داره
هنر نامجو خیلی محبوبیت داره
نامجو ساختار شکنه
هنر نامجو = ساختار شکنی
پس:
ساختار شکنی خیلی محبوبیت داره!

(شایدم بگیم نداره و اینجوری خیال خودمون رو راحت کنیم = تو مایه های کبک و شتر مرغ و مقام م....!)
تقدس:
تقدس یه رویای شیرینه! اصلا وجود خارجی نداره و اما وجود داخلی داره،
تو مغز "مجموعه سلول" هایی به نام انسان! یه جور خالی بندیه و البته باحاله
و هنر "و جذاب ترین نوعش که همون هنر ساختار شکنه" بهترین نمودش در اینه که مثل زنگ ساعت ما رو از خواب خوش بیدار کنه و بگه پاشو زندگیت دیر شد!
حالا هنر بیاد بگه که این مرزا رو بشکون و ما هم این مرزهای توی ذهنمون رو بشکنیم! چی میشه؟ از چی میترسیم؟ پیوند ما و توهم چقدر عمیقه مگه؟ (نمی دونم کی ازدواج کردیم!)
آخه آزادی هم ترس داره؟ (جسارتا بعضی از موجودات بیگناه رو میشناسم که از نور فرارین و جاهای تاریک زندگی میکنن)
مطلب بعدی (تحت تاثیر مسائل امروز جامعه) :
اصلا مردشور اون توهمی (تقدسی) رو ببرن که باعث مرزبندی میشه!
آخه این مرز بندی ها به چه دردی خورده الا این که یه سری تمامیت خواه ازشون استفاده کنن! (نمیگم سو استفاده ، میگم استفاده) تا به تمامیت برسن؟
و آزادی... حالا باید کلی روش کار کنیم و هزینه بدیم تا درست بشه و میشه!
مطلب بعدتری:
چه خوشمون بیاد و چه نیاد، باید خودمون رو آماده کنیم برای مواجهه با این تیپ هنرها ...
چون از این به بعد از این دسته هنرها زیاد مشاهده خواهیم نمود! (تکامل)
روزی خواهیم گفت:
آه توهمات شیرین ... ! یادتان بخیر...!

و اما آقای بهرامی،
این نوشتت با نوشته های قبلیت فرق داشت! نسبت به نوشته های قبلی، این صفات رو من درش میبینم:

- ابهام
- عجله
- عصبانیت
- لذت
- یه خورده خواب آلودگی

کلا من مطالبت رو دوست دارم و لذت میبرم از خوندنشون. خوب مینویسی!
تبریک میگم
اگه دوست داشتی این کامنت من رو پاک کن و در وبلاگت نذار،
;)
موفق باشی

semi گفت...

مشکل اینه که تعریف سیم آخر شما احیانا با سیم آخر نامجو متفاوت است. احتمالا خیلی ها آلبومهای قبلی اش را هم که شنیدند گفتند این سیم آخر است و الآن دیدند که سیم آخرتری هم هست! به هر حال اینکه کسی تواناییش را مخفی کند از ترس اینکه مبادا در آینده چیز جدیدی به دهنش نرسد با روحیه شخص خلاق و پویایی مثل نامجو اصلا جور در نمی آید.

ناشناس گفت...

Dar Zemn be BONO va U@ goosh bedi ta motevajeh serghathaye Namjoo beshid. man ye zamani khaili doostesh dashtam ama yek rooz nagahan too NPR ye ahang az u2 shenidam ke daghighan Namjoo avale- yeki az harhash avordeh.

بامداد گفت...

می دانید نکته حتا این هم نیست که قضاوت فراوان و خام دستانه کرده اید بیشتر از آن ژستی است که می گیرید که همان موضع ضعیف اخلاقی تان را هم که بی هیچ ربطی به موسیقی است، بی اعتبار می کند و این خودآگاه یا ناخودآگاه اشتباه رایجی هم شده است : با صرف استفاده از چند کلمه ی ساختار و فرانک زاپا و ساخت شکنی و تایید ظاهری شان هیچ گاه متن تان را از محتوای ارتجاعی حرف اش نجات نخواهید داد.
کدام سیم آخر؟ ناموس؟
شوخی نکردید و دقیقاً همین را گفتید.

ناشناس گفت...

من هم با the daily poster موافقم

ناشناس گفت...

"آخ" را نشنیده ام و نخواهم شنید. وقتی از قول خود نامجو خواندم که در یکی دو قطعه قرار است آن اشتباه (و به قول خودش تجربه فردی) که بابتش پارسال "ندامت نامه" نوشته بود و از "مادرش" و "مراجع عظام" و "تمام ملت مسلمان" عذرخواهی کرده بود (و حداقل من باور کرده و پذیرفتم)، دوباره و حتا با ارکستر! تکرار کند؛ فقط به خاطر آن "حکم" که تازه حکم دادگاه اولیه است... کلاً بر روزها و ساعت هایی که با شنیدن قطعات او گذراندم، افسوس خوردم.
ای دریغ... تا کجا می خواهد برود، برویم، بروند...

ناشناس گفت...

در مورد کامنت آخری بهتربوذ یک بار گوش بدید و بعد حکم قطعی رو صادر می کردین.
نامجو الان خارجه و مشکلاتی هم براش پیش اومده که تا قبل از اون نداشته این مسائل شاید تغییراتی پیش اورده باشه که طبیعیه.
اما اصلا شاید نامجوی واقعی همینه و به نظر من که فوق العادست.