۱۲.۵.۸۸

مارادونای کاستاریکا


آقایان و خانم ها! اینک مارادونای سینما برایتان می نوازد.و فیلم دیوانه ای که این گونه شروع شده با نوازندگی خام دستانه امیر کاستاریکا و ملودی معروف وسترن "خوب،بد،زشت" ادامه می یابد و شما را به دنیای مجنونی پاس می دهد که در آن تب و تاب نمایشی و ادا و اطوارهای کاستاریکا با افسون و جادوی نمایشگرانه مارادونا پیوند می خورد.
"مارادونای کاستاریکا" را در جشنواره سینما حقیقت سال گذشته در سالن سینما به همراه انبوه جمعیت تب زده ای دیدم که حداقل سه ساعت پیش از نمایش به صندلی هایشان چسبیده بودند و خاطره تماشای این مستند،به تجربه ای به یاد ماندنی تبدیل شد.چند ماه بعد تمام افسون فیلم در نمایش خانگی اش از بین رفته بود و خب چه باک!سینما را تنها شاهکارها نمی سازند(امیر کاستاریکا چند بار به قصد ساخت یک شاهکار فیلمی را شروع کرده است؟).بیش از آنکه بخواهم داوری کنم دلم می خواهد از لذت دریافت چیزی در این فیلم برایتان بگویم که در سینمای مستند ایران کم اش داریم.این که مستند هم حق دارد همچون هر فرم هنری،گاهی طناز و شاد باشد و تماشاچی اش را وادارد که از شوق فریاد بکشد و یا از خنده به خودش بپیچد.ذهنیت سینمای مستند عبوس و سرخورده ای که تنها به دور مشتی آمار و اسناد می پیچد و یا با حساب گری به دنبال سوژه های حاد اجتماعی می گردد را باید به فراموشی سپرد.فیلم مستند نیز می تواند از پرداختی هنرمندانه و ظریف بهره مند باشد و همچون بهترین درام ها قدرت و توان اش را از کنار هم نشاندن غم و شادی بدست آورد.
مستند کاستاریکا،مارادونا را وا می دارد تا بار دیگر به زندگی اش نگاهی بیاندازد و فیلم مسیرش را هم زمان از میان اشک و لبخند و حسرت و افتخار می پیماید و برخلاف بسیاری از زندگی نامه های قهرمان پرور،گاهی لحن اش به شوخی های ابزوردی تنه می زند که نیمچه سیاسی اند و گاه نیز چهره قهرمان داغان اش را بی هیچ دلسوزی ای ،لخت و عریان پیش چشمان ما می گذارد.با این حال هنگامی که فیلم را می دیدم از خودم می پرسیدم کاستاریکا چگونه می خواهد به خاطرات تلخ و سیاه زمانی که کوکائین زندگی مارادونا را بلعید نگاهی بیندازد؟فیلم چگونه می خواهد بدنامی قهرمانش را رو کند؟و کاستاریکا با هوشمندی این ها را تا نیمه دوم فیلم اش و تا بهترین و پرشور ترین فصل آن پنهان می دارد.فصلی طولانی که در آن،مارادونا و خانواده اش در کلوپی شبانه،ترانه راک به یادماندنی ای که به افتخار مارادونا ساخته شده است را با یکدیگر می خوانند.کاستاریکا با استفاده موثر از مواد خام آرشیوی و در دل نقطه اوج جشنی پرشور و حال،تصاویر متضادی از یک پدر،یک قهرمان،یک شورشی و یک معتاد را ترسیم می کند.
گرچه گاهی شخصی سازی های کارگردان در این مستند و رجوع مدام او به تصاویر و کاراکتر فیلمهای داستانی اش و مقایسه ای که این گونه میان خودش و مارادونا ترتیب می دهد،جا نمی افتد و در چنین لحظاتی فیلم بی هدف و سرگردان می ماند اما با این حال برای یک فیلم مستند و کارگردان اش چنین حقی را قائلم که فیلم اش را به پرتره ای شخصی از خودش نزدیک کند و زندگی و خاطرات و تجربیاتش را به درون فیلم بریزد و این گونه خودش را دوباره بازیابد.فرم رها و باز سینمای مستند چنین اجازه ای را به کارگردان داده تا فیلمش را به دوئل دوستانه ای میان خودش و مارادونا تبدیل کند.کاستاریکا در این فیلم دو نمود برجسته فرهنگ عامه،یعنی فوتبال و سینما را در هم می آمیزد و به ترکیب جذابی از این دو می رسد.چنین فیلم هایی که توانایی آن را دارند تا در یک اکران عمومی نیز استقبال گسترده ای بدست بیاورد در این سال ها به نوعی به حیثیت سینمای مستند تبدیل شده اند.

4 نظرات:

الهه گفت...

ممنون بابت اینکه گفتی نوشته هام خوبه و اینا. مارادونا هم که عشقه.

sajjad گفت...

سلام .من اين مستند و دوست دارم .تنها مستند ورزشي دوست داشتني من .راستي ديروز فيلم آقايان پرنده رو دوباره ديدم و باز هم لذت بردم .جاتون خالي.ممنون

ایمان.الف.خلیفه گفت...

یه مستند سفارش دادم به نام مارادونا. با ذوق و شوق گذاشتمش تو دستگاه اما چیز بیرمقی از آب درآمد. مارادونای کاستاریکا نبود. یه چیز آبکی بود.

مصطفی گفت...

ای کاش تو نمایش ما تو دانشگاه شریف هم حاظر می بودید تا بازهم قدرت معجزه کاستاریکا-مارادونا رو به عینه می دیدید