۲۴.۵.۸۸

چگونه باید فیلساز شد؟

هر کسی که مدتی کارگردانی کرده و چندتایی فیلم ساخته باشد همواره از سوی کسانی که قصد دارند به تازگی وارد این حرفه شوند در معرض این پرسش قرار گرفته که: چگونه باید شروع کرد؟آیا باید برای آموختن فنون فیلمسازی به دانشگاه رفت؟آیا باید دستیاری کرد؟راستش هیچوقت جواب روشنی به این سوال نداده ام.رشته آکادمیک من گرافیک بوده است و بعد از دانشگاه به شکلی تجربی و در حین ساخت فیلمهای کوتاه خودم،کارگردانی را آموختم.بعدها با کارگردانی مستندهای تلوزیونی و نیز فیلم های صنعتی و تیزرهای مختلف و البته مونتاژ فیلم های دیگران چیزهای بیشتری آموختم.از طرف دیگر،همکاران و دوستانی نیز داشته ام که برخلاف مسیر من،فنون فیلمسازی را در دانشگاه ها آموخته اند.بعضی از آنها کارگردان های خوبی هستند که همه جوره بلدند گلیم خودشان را از آب درآورند و بعضی شان حتی از کارگردانی یک پلاتوی کوچک نیز عاجزند.باید این را دانست که باید و نبایدی وجود ندارد.هرکدام از این مسیرها آفتهای خودش را دارد و نمی توان هیچ کدام را به دیگری «توصیه» کرد.
آفت دانشگاه های ما این است که از بازار کار کشور جدا هستند و در نتیجه ذهن یک دانشجوی سینما را با مسایل نظری ای پر می کنند که بر اساس سلیقه ای از پیش تعیین شده بیشتر با سینمای نخبه گرای اروپا و آمریکا درگیر است.اگر چنین دانشجویی خودش به دنبال کار عملی در سینما و تلوزیون نباشد،زمانی که فارغ التحصیل می شود با شکافی عمیق میان آموخته های انتزاعی اش و واقع گرایی زمخت فیلمسازی حرفه ای در ایران مواجه خوهد شد.گذشته از این،کارگردانی فیلم،تجربه ای فراتر از فراگیری فنون صرف سینمایی است که به سادگی و در مدتی کوتاه قابل آموزش و آموختن اند.کارگردانی سینما در اصل نیازمند دیدی عمیق به زندگی و درام های نهفته آن است که آموزش آن در هیچ واحد درسی دانشگاهی گنجانده نشده است.این ترکیب گمراه کننده «دید عمیق» همان چیزی است که جهان متفاوت هر سینماگر اصیلی را به نمایش می گذارد.سینماگرانی که بسیاری شان فیلمسازی را تنها در دانشگاه فیلمسازی خودشان فرا گرفتند.شاید به نظر برسد من طرفدار نوعی افتخار به بی سوادی و غریزی گری باشم.پس اجازه دهید با برشمردن چند ایراد عمده جبهه مقابل که در آن به طور خودآموخته سینما را می آموزند،این اتهام را رفع کنم.
اولین مشکل عملگرایان دور بودن شان از مسایل نظری و بخصوص تاریخ هنر است.اگر افراط این مسئله در میان رهروان آکادمی به آن شکاف عمیق می انجامد در میان این جبهه به نوعی دیگر از توهم دامن می زند.چرا بعضی از آنها بیش از هرچیز به «الهام» معتقدند و می پندارند که «غریزه» نجاتشان خواهد داد؟تجربه می گوید که این دسته از کارگردان ها،آدم های پرمدعای کم سوادی هستند که این گونه خودشان را پشت نابلدی هایشان مخفی می کنند.اما اگر کسی بتواند از این سد عبور کند یکی دیگر از آفت های این جریان گریبانگیرش خواهد شد که من «پراکندگی دانش» می نامم اش.کسانی که خودآموخته بار آمده اند ناچارند به روش آزمون و خطا بیاموزند و پیش بروند و این باعث می شود که همزمان مقدار فراوانی اطلاعات بیهوده و یا حتی غلط نیز جمع آوری کنند.غربال این اطلاعات وقت بسیاری خواهد برد و آنچه یک دانشجو می تواند به صورت فشرده و در شش ماه از یک استاد با تجربه فرابگیرد ممکن است برای کسی خارج از آن سیستم چند سال وقت ببرد.این مشکل به مشکل های پایه ای دیگری نیز می تواند منجر شود،از جمله این که می تواند به جای ذهنیتی ساختارمند،ذهنیتی مغشوش و درهم برای فیلمساز به جای بگذارد.

به گمانم باید راهی میان این دو جبهه یافت و روشهای نوینی جایگزین آموزش فیلمسازی اکنون در ایران کرد.کارگاه های فیلمسازی فشرده ای که مدتی است در ایران نیز باب شده است یکی از این روش های بینابینی می تواند باشد.روشی برای آشتی علم و عمل.
بیست و چهارم مرداد هشتاد وهشت . اعتماد ملی

3 نظرات:

makan گفت...

رضا چند ساله دارم هر هفته چندتا سوال اینجوری رو شفاهی و کتبی جواب می دم. کارم رو راحت کردی. از این به بعد این متن رو کپی می کنم می دم بخونن!
عالی بود!

الهه گفت...

بله و البته خیلی ها هم هستن که میگن سینما رو نباید به صورت آکادمیک یاد گرفت و اینا.
بابت اون آهنگ زد بازی ممنون. خیلی خوب بود. من هیچ وقت زدبازی دوست نداشتم ولی این خیلی خوب بود.

گوج گنو گفت...

مرسی رضا جان موفق باشی