۳.۱۰.۸۷

ممکنه اون لعنتی رو خاموش کنی؟

یادداشت های روزنامه فرهنگ . دو



تقریبا از دوران دانشگاه بود که من و تلوزیون همدیگر را ترک کردیم.اگر گاهی در مجالس مهمانی به همدیگر می رسیدیم،جلوی دیگران گله هایمان را می خوردیم و آبروداری می کردیم.هیچوقت فوتبالی هم نبوده ام و از این بابت می توانستم قهرم را به ابد بکشانم و عین خیالم هم نباشد.اما این تصمیم برای من به یک موقعیت هجوآمیز تبدیل شده،چرا که من اکثر فیلم های مستندم را برای تلوزیون ها ساخته ام.برخلاف برخی از دوستان فیلم سازم،فیلم ساختن برای این جعبه جادویی را مذموم نمی دانم و معتقد بوده ام مهمترین تماشاگران فیلم های ما همکاران مان و مدیران و داوران فستیوال ها نیستند و اگر ما به بازیگران سینما و ستاره هایش پشت می کنیم و دوربین مان را به سمت مردم عادی و مشکلاتشان می گیریم باید آن قدر صادق باشیم که آنها را نیز در دیدن تصاویر واقعی خودشان شریک کنیم.
هنوز هم به این ایده معتقد هستم اما در طول این یکی دوسال اخیر مدام از خودم می پرسم چرا باید برای شبکه ای فیلم بسازم که خودم حاضر نیستم پای هیچکدام از برنامه هایش بنشینم؟با خودم می اندیشم چرا درست در یکی از شکوفا ترین دوره های سینمای مستند ایران،تلوزیون ملی ما نه تنها به سینمای مستند و فیلم هایش پشت کرده و خودش را از غنای آن ها بی نیاز می داند،بلکه بر عکس،فضایی بسیار غیر واقعی و چیده شده (به معنای بدش) و کنترل شده ای را به سرتا پای تمام برنامه های نمایشی و مستند و خبری اش تسری می دهد.چرا درست در زمانی که موبایل ها و دوربین های بی رحمشان پس و پشت زندگی ایرانی مان را این گونه بیرون می ریزند،تلوزیون کشور من تصمیم می گیرد راه و روش خلق یک دنیای کاملا خیالی را در پیش بگیرد؟حتی لحظه ای نمی توانم لحن و ادبیات مصنوعی مجری های خوش اخلاق و خوش لباس تلوزیون را باور کنم.سریال ها که هیچ ... دلم برای دیدن یک مصاحبه واقعی لک زده،مصاحبه ای در کمال احترام با یک شهروند کاملا معمولی.واقعا مستند ترین دوربین تلوزیون های ما متعلق به برنامه نود نیست؟به فیلم های مستند سال های اخیر می اندیشم و با این که همه شان را دوست ندارم،مطمئنم که هر کدامشان می توانستند سرزندگی و نشاط خاصی به تلوزیون بی حال ما ببخشند.به مستندهای خوب و گیرایی فکر می کنم که اصلا معلوم نیست چرا بیرون از تلوزیون ساخته شده اند؟واقعا جای فیلم گرم و ساده ای مانند "طرقه" اثر محمد حسن دامن زن که امسال در جشنواره سینما حقیقت نیز موفق بود،تنها در جشنواره هاست؟چرا باید انتظار داشت کسی پای آن مستند های عصاقورت داده و کلیشه ای تلوزیون بنشیند؟می خواهم چشمهایم را بر روی همه آن نریشن های بد و متکلف که با وقاحت هر چه تمام تماشاگر را نصیحت می کنند ببندم.بر روی تمام آن تصاویر ویدیویی ارزان قیمت و بد رنگی که در طول کمتر از یک ماه سر هم شده اند.اما نمی توانم و یکی از دلایلش ایده ای است که در اطاق ساده و کوچک انجمن جامعه شناسی دانشگاه علوم اجتماعی تهران شنیدم.
چند هفته پیش در آن جا با دکتر ناصر فکوهی مصاحبه ای می کردم به مناسبت انتشار کتاب جدیدش "درآمدی بر انسان شناسی تصویری" و در بین گپ زدن هایمان چیزی گفت که هنوز مرا به فکر واداشته است.او که به گفته خودش از دوران نوجوانی یک خوره فیلم بوده،می گفت که هر طور شده باید شبی یک یا دوساعت تلوزیون تماشا کند و معتقد بود که متریال خام بسیاری از پروژه های جامعه شناسانه و یا انسان شناسانه اش را از دل همین سریال های نازل و برنامه های خبری می یابد.چرا باید از چنین چیزی دور بود که تا این حد در شکل دادن سلیقه و سیاق زندگی هموطنان مان تاثیر دارد؟ بد ندیدم این حرف دکتر فکوهی که هنوز نتوانسته ام دربست بپذیرمش را با شما نیز در میان بگذارم.مدتی است که این ایده ساده ذهن مرا درگیر کرده و شب ها دیروقت در سکوت و تاریکی اطاق نشیمن می نشینم و نیم ساعتی اجازه می دهم که نور تصاویرش روی صورتم بازی کند.

سوم دی ماه هشتاد و هفت

2 نظرات:

رضا گفت...

سلام آقای بهرامی. با اجازه لینک‌تون کردم.

حمید گفت...

سلام
نمی دانستم وبلاگ هم دارید!
این سیمای 5 کانال و نصفی اصولا برنامه ای که توان اثرگذاری مثبت داشته باشد را پخش نمیکند(نمیدانم چرا؟!)، مگر مواردی نادر و بیشتر ترجیح می دهد تریبون جناحی باشد تا رسانه ای پرکار در عرصه فرهنگ ملی! اگر قرار باشد از چیزی ایده بگیریم، از خیلی کارها می شود ایده جمع کرد، بستگی دارد که عادت کرده باشیم وقتمان را چگونه صرف کنیم!