آلبوم «آخ» محسن نامجو چیزی بود که خیلی ها انتظارش را می کشیدند و سرانجام فضای مجازی این انتظار را کوتاه کرد. راستش بعد از شنیدن این کار جدید نامجو به چیزهایی می اندیشم که برای خودم بیشتر در حکم سوالاتی اند که نه جوابی قانع کننده و قطعی برایشان دارم و نه زورش را دارم که به تنهایی حل شان کنم. بی آنکه قصد انشانویسی کرده باشم،تنها می خواهم این چند گیر ذهنی ام را با شما نیز در میان بگذارم و پیشاپیش باید بگویم که در این یادداشت کوتاه قصد ارزشگذاری اخلاقی برای این آلبوم و هنرمندانش را ندارم.
نامجو از وطن اش رفت و یا ناچار به مهاجرت شد. خیلی ها موسیقی او را دوست دارند و خیلی ها فحش اش می دهند. در این دولت از طرفی آلبوم اش منتشر می شود و از طرف دیگر برایش حکم زندان صادر می شود.این تناقض ها را رها کنید و به این بیاندیشید که مهاجرت برای نامجو زمینه ساز این آزادی شد که او در آلبوم آخرش به سیم آخر بزند و یکباره و یک تنه تمام خطوط قرمز (از این ترکیب متنفرم و از بابت استفاده از آن شرمسارم) موجود در عرف ترانه و موسیقی ایرانی را بشکند. یکی از سوالات ام این است که هنرمند تجربه گرایی مانند نامجو که بنیان اصلی موسیقی اش بر ساخت شکنی بناشده (و نه همچون مثلا فرانک زاپا که همزمان حرفه ای گری و تجربه گرایی را درهم می آمیخت) و به خصوص بیش از موسیقی،با ترانه و آواز ایرانی چالش دارد،بعد از این تا ته خط رفتن به کجا می خواهد برود؟او که مسیری را پیش گرفت که مخاطبان موسیقی اش با هر آلبوم،انتظار اتفاقی جدید و نو را دارند،آیا در ادامه می تواند چیزی نوتر/شوک آورتر از این ساخته اخیرش برایمان رو کند؟ هنرمندی که از سرزمینش و از تمام آن ارتباط هایی که آفرینندگی را به ارمغان می آورند کنده و رفته،و با این آلبوم اش تا ته تجربه گری به شیوه نامجو را نیز طی کرده،بعد از این برای زنده نگاه داشتن خلاقیتش با چه چیزی خواهد جنگید؟ سوال بعدی این است که آیا اصلا در زمانه ای زندگی می کنیم که به عنوان مخاطبان نامجو طلب پرسشی از او را داشته باشیم؟ آیا در شرایط جدیدی هستیم که بیش از هنرمند بودن به سیم آخر زدن را می طلبد؟ آیا وارد دوران دیگری شده ایم که دیگر قضاوت های زیباشناختی مان را باید به کناری بیافکنیم و به محتوی و کلام بیش از هرچیزی بها دهیم؟ این ها را نمی دانم اما به خوبی می دانم که این سوال ها بیش از آنکه به ذات هنر مربوط باشند به پرسش هایی درباره "هویت" و رابطه اش با خلاقیت و هنر و زندگی نزدیک اند. این روزها خیلی ها در اندیشه مهاجرت اند. نمی دانم که رفتن راه چاره است یا نه،اما به گمانم قبل از سفر باید خیلی چیزها از خودمان بپرسیم،حتی اگر که جوابی برایشان نداشته باشیم.
نامجو از وطن اش رفت و یا ناچار به مهاجرت شد. خیلی ها موسیقی او را دوست دارند و خیلی ها فحش اش می دهند. در این دولت از طرفی آلبوم اش منتشر می شود و از طرف دیگر برایش حکم زندان صادر می شود.این تناقض ها را رها کنید و به این بیاندیشید که مهاجرت برای نامجو زمینه ساز این آزادی شد که او در آلبوم آخرش به سیم آخر بزند و یکباره و یک تنه تمام خطوط قرمز (از این ترکیب متنفرم و از بابت استفاده از آن شرمسارم) موجود در عرف ترانه و موسیقی ایرانی را بشکند. یکی از سوالات ام این است که هنرمند تجربه گرایی مانند نامجو که بنیان اصلی موسیقی اش بر ساخت شکنی بناشده (و نه همچون مثلا فرانک زاپا که همزمان حرفه ای گری و تجربه گرایی را درهم می آمیخت) و به خصوص بیش از موسیقی،با ترانه و آواز ایرانی چالش دارد،بعد از این تا ته خط رفتن به کجا می خواهد برود؟او که مسیری را پیش گرفت که مخاطبان موسیقی اش با هر آلبوم،انتظار اتفاقی جدید و نو را دارند،آیا در ادامه می تواند چیزی نوتر/شوک آورتر از این ساخته اخیرش برایمان رو کند؟ هنرمندی که از سرزمینش و از تمام آن ارتباط هایی که آفرینندگی را به ارمغان می آورند کنده و رفته،و با این آلبوم اش تا ته تجربه گری به شیوه نامجو را نیز طی کرده،بعد از این برای زنده نگاه داشتن خلاقیتش با چه چیزی خواهد جنگید؟ سوال بعدی این است که آیا اصلا در زمانه ای زندگی می کنیم که به عنوان مخاطبان نامجو طلب پرسشی از او را داشته باشیم؟ آیا در شرایط جدیدی هستیم که بیش از هنرمند بودن به سیم آخر زدن را می طلبد؟ آیا وارد دوران دیگری شده ایم که دیگر قضاوت های زیباشناختی مان را باید به کناری بیافکنیم و به محتوی و کلام بیش از هرچیزی بها دهیم؟ این ها را نمی دانم اما به خوبی می دانم که این سوال ها بیش از آنکه به ذات هنر مربوط باشند به پرسش هایی درباره "هویت" و رابطه اش با خلاقیت و هنر و زندگی نزدیک اند. این روزها خیلی ها در اندیشه مهاجرت اند. نمی دانم که رفتن راه چاره است یا نه،اما به گمانم قبل از سفر باید خیلی چیزها از خودمان بپرسیم،حتی اگر که جوابی برایشان نداشته باشیم.
